مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

586

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

--> - آن مردم نيستم كه از قتل تو بازگردم . » فقال له الحسين عليه السّلام : من أنت ؟ فلقد ارتقيت مرتقى عظيما . طال ما قبّله رسول اللّه . حسين عليه السّلام فرمود : « تو كيستى كه بر مقامي بلند برآمدى كه بوسه‌گاه رسول خداى بود . » گفت : « من شمر بن ذي الجوشن الضبابي . » فرمود : « مرا مىشناسى ؟ » گفت : « نيكو مىشناسم . تو حسين پسر على مرتضايى ومادرت فاطمهء زهراست وجدت محمد مصطفى است وجده‌ات خديجهء كبرى است . » حسين فرمود : « واي بر تو با اين شناس كه تو را است . چگونه مرا مىكشى ؟ » گفت : « تا يزيد بن معاوية مرا به عطا وجايزه گرامى بدارد . » فرمود : « تو شفاعت جد مرا دوست‌تر مىدارى يا جايزهء يزيد را ؟ » گفت : « دانگى از جايزهء يزيد در نزد من محبوب‌تر از شفاعت جد وپدر تو است . » حسين فرمود : « اگر لابد قتل مرا دست بازنخواهى داشت ، مرا شربتى آب ده . » فقال لعنه اللّه : هيهات هيهات ! واللّه ما تذوق الماء أو تذوق الموت غصّة بعد غصّة وجرعة بعد جرعة . فقال : يا ابن أبي تراب ! ألست تزعم أنّ أباك على الحوض يسقي من أحبّ ؟ اصبر حتّى يسقيك أبوك . گفت : « هيهات هيهات ! سوگند با خداى آب نخواهى آشاميد ، چند كه شربت مرگ بنوشى . » آن‌گاه گفت : « اى پس أبو تراب ! آيا تو آن‌كس نيستى كه گمان مىكنى كه پدرت على صاحب حوض كوثر است وسقايت مىكند هركس أو را دوست مىدارد ؟ تو نيز شكيبا باش تا از دست پدرت سقايت شوى . » فقال عليه السّلام له : سألتك باللّه إلّا ما كشفت لي عن لثامك لأنظر إليك . حسين عليه السّلام فرمود : « سوگند مىدهم تو را با خداى كه لثام ( 16 ) خود را از چهره به يك سوى كن تا تو را ديدار كنم . » فكشف له عن لثامه ، فإذا هو أبرص أعور له بوز كبوز الكلاب وشعر كشعر الخنزير . پس شمر لثام از چهره بكشيد وأو أعور ومبروص ( 17 ) بود وپوزى چون پوز سگ وشعري چون شعر خنزير داشت . فقال له الامام عليه السّلام : صدق جدّي رسول اللّه صلى اللّه عليه واله . فرمود : « سخن به صدق كرد رسول خدا . » شمر گفت : « چه سخن كرد جد تو ؟ » فرمود : « شنيدم كه جد من با پدرم على گفت كه : « اين پسرت را مردى أبرص وأعور كه پوزى چون پوز سگ وشعري چون شعر خنزير خواهد داشت ، مىكشد . » شمر در خشم شد وگفت : « جد تو مرا با سگ همانند كرد . سوگند با خداى تو را از قفا سر خواهم بريد به كيفر آن‌كه جد تو مرا با كلب تشبيه نمود . » -